سکوت تنهایی شب | ||
|
دور تا دور آتیش چند تا کنده بود که مطمئنن خودشون بدون کمک اونجا نیومده بودن . حتی دور آتیشم سنگ چیده بودن که چوبهای آتیش گرفته از یه حدی بیشتر پیشروی نکنن .
جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید . . . موضوعات مرتبط: رمــــــان+داستان کوتاه ، ، برچسبها: ادامه مطلب خیلی آهسته و با احتیاط از پله ها بالا رفت و خودش و به اتاقش رسوند . نمی دونست این نوه ی خوش اخلاق خانم احتشام چرا بی خبر به یاد مادربزرگش افتاده. _ آخه یکی نیست بهش بگه خوشتیپ تا حالا کجا بودی؟ الانم که اومدی مثلا " ننه جونتو از تنهایی در بیاری این اخلاق سگی چیه همراته ؟ خودش و روی تخت پرت کرد و به سقف خیره شد و به امروز فکر کرد و اصلا" نفهمید که کی خوابش برد .
جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .
موضوعات مرتبط: رمــــــان+داستان کوتاه ، ، برچسبها: ادامه مطلب مهسا : پس کارت ردیف شد خانم بله رو داد آره ؟ آنید : بله که داد . فقط نمیدونم جه جوری مش جعفر باغبون و راضی کنم . پریروز داشت درختارو حرس میکرد وایساده بودم بهش نگاه میکردم اما چون فاصله داشتم درست نمیدیدم رفتم یکم جلوتر تا بهتر ببینم یه دفعه مثل این بچه ها که سر جلسه ی امتحان نشستن میبینن بغل دستیشون داره تو . . . جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .
موضوعات مرتبط: رمــــــان+داستان کوتاه ، ، برچسبها: ادامه مطلب
داستان از زبون دختره گفته میشه.
جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید . . . موضوعات مرتبط: رمــــــان+داستان کوتاه ، ، برچسبها: ادامه مطلب |
|